محمد مهريار

143

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

« اسوار » به معنى « سوار » وجود دارد . در صورت پهلوى « اسواران سالار » عنوان « رئيس سپاهيان سوار » برحسب آيين لشكرى ساسانيان وجود داشته و اين همان كلمه‌اى است كه اعراب آن را گرفته‌اند و صورت فارسى آن « اسوار » به معنى « سوار » را به عربى برده و از آن به صورت جمع واژه « اساوره » را ساخته‌اند ، به‌هرحال اين واژه هم در اوستايى و پارسى باستان و هم در پهلوى و فارسى حاضر و به صورتى كه گفته شد در زبان تازى نفوذ داشته و شايع بوده است . در زبان فارسى حاضر كلمهء « اسپ » با « پ » فارسى رايج نيست هرچند در صورت كهن‌تر زبان فارسى به صورت « اسپ » شايع بوده است و در شاهنامه هم به اين صورت مكرر آمده است . اما در واژه‌هاى بسيارى كه در زبان فارسى حاضر رايج است آن را به صورت « اسپ » با « پ » فارسى مىتوان ديد ، مثل كلمهء « اسپريس » به معنى ميدان اسب‌سوارى و كلمهء « اسپست » به معناى يونجه ( خوراك اسب ) و « اسپهبد » و « سپه‌سالار » و غيره كه در اين كلمات صورت قديمىتر واژه به صورت « اسپ » با « پ » فارسى باقى مانده است . در واژه‌هاى ديگر فارسى حاضر كلمهء « اسب » به صورت « اسف » امثلهء بسيار دارد ، از آن جمله در واژهء اسفريز ، اسفه ، اسفرجان و اسفرنگ . « 1 » همين‌جا فورا بگوييم كه اين واژه در صورت جمع « اسبان » تلفظ آسان دارد ، ولى در صورت « اسف » و جمع آن « اسفاآن » غلظتى دارد كه تلفظ آن بر فارسىزبانان دشوار مىافتد و با « ه » وقايه پس از حرف « ف » از آن به صورت « اسفهان » از اين غلظت اجتناب مىكنند . در صورت عربى نيز « اصفاهان » همين كلمه است ، منتها با « ص » عربى ، و اگر درست بخواهيم در ساخت اين كلمه دقت كنيم « اسفاران » هم كه در عربى آمده بود و در جمع به صورت « اساوره » داشتيم در صورت حاضر زبان فارسى آن را هم به معناى اسب و سوار مىبينيم . جغرافىنويسان عرب و از جمله ابن دريد و حمزه اصفهانى نام اصفهان را از « اصبهان » ( اسبهان ) گرفته‌اند و توضيحاتى دربارهء كيفيت اشتقاق آن آورده‌اند كه كم‌وبيش جالب است . ياقوت از قول حمزة بن الحسن مىگويد : « اصبهان اسم مشتق من الجنديه و ذلك ان لفظ اصبهان ، اذا ردّ الى اسمه بالفارسيه كان اسباهان و هى جمع اسباه ، و اسباه : اسم للجند و الكلب و

--> ( 1 ) - ن . ك . به : عناوين اين واژه‌ها در همين كتاب .